تو فکر یه کلبه ام.
کلبه ی ما کوچیکه.خیلی کوچیک.اندازه ش تو رو یاد دستهای یه کودک معصوم میندازه.دستهای اونم در برابر دستهای بقیه خیلی کوچیک بنظر میرسه.
کلبه ی ما خالی از تمام زوائد دنیاست.عین قلب همون کودک معصوم میمونه.اونم تو قلبش چیزی نیست. خرت و پرت نداره.تو کلبه ی ما نباید دنبال چیزی گشت که تو هر خونه ای وجود داره چون اون با همه ی خونه ها فرق داره.
کلبه ی ما فقط یه در داره با یه اتاق.دیگه توش دیواری نیست که قرار باشه کسی رو از کسی جدا کنه چون اصلا قرار نیست تو کلبه ی ما کسی از کسی جدا باشه.
کلبه ی ما دور تا دورش پنجره ست تا بتونی همیشه آسمون پر ستاره رو ببینی.اونجا آسمونش مثل اینجا نیست.واقعا پر از ستاره ست.
کلبه ی ما گرم و سرد نمیشه.تنظیم دماش با گاز و کولرنیست.با عشق ومحبته.برق هم نمیخواد.بجاش شمع داریم.آفتاب و مهتاب هم به وفور هست اونجا.
کلبه ی ما توش هیچ دغدغه ای نیست.پاتو که میذاری توش از دنیای آدم زمینیها جدا میشی.نه خبری هست نه شایعه ای.نه دورغ. نه ریا.نه تعارف.نه تعریف.فقط وفقط زلالی عشق داره و گرمای آغوش.
کلبه ی ما خونه ی همه ی عشقهای دنیاست اما با یه شرط.عشق باید عشق باشه.زلال و ناب مثل مال خودمون.
کلبه ی ما یه رویای قشنگه که تبدیل به یک واقعیت قشنگ خواهد شد…
دسامبر 30, 2010 در 11:03 ق.ظ. |
:-*…
ژانویه 3, 2011 در 12:09 ق.ظ. |
تو فکر یک سقفی؟
یه سقف بی روزن؟
ایده ی خوبیه. بهترین رویاست توی بدترین دنیا …