نامه ای به فرزند

سلام

نمی دونم چی باید صدات کنم.پسرم؟ دخترم؟ واسه من واقعا فرق زیادی نداره فقط دوست دارم سالم باشی البته اگر روزی بودی.مادرت دختر بیشتر دوست داره اما من پسر رو ترجیح می دم بخاطر مسائل فرامتنیش.بارها به مادرت گفتم تو مملکت ما وضع پسرها از دخترها بهتره اما اون فقط به خود متن کار داره.

بهرحال بر سربودن تو کلا بحث زیاده حالا به دختر پسر بودنت اصلا کاری ندارم.واقعا آرزومه اگر روزی پا به این دنیا گذاشتی سالم باشی و از این بچه تپل مپل ها باشی که در طول زمان به تناسب اندام برسی و همیشه ورزش و هنر رو در زندگی لحاظ کنی.و امیدوارم همه چیزت به مادرت بره(بخصوص دستگاه گوارشیت که اگر خدای ناکرده به من بره کارت تمومه)فقط تا الان سر مژه هات به توافق کامل رسیدیم که اگر به من بره خیلی بهتره.اینقدر مژه های بابات بلند و خوبه که گاهی اوقات میره تو چشمش!

سالم جان! اجازه بده بدون رودربایستی بهت بگم که اصلا دلم نمی خواد به این دنیا دعوتت کنم.از بد بودن این دنیا و هزار تا نکته ی منفی و تیره ی زندگی آدمها که بگذریم به دلیل اصلی میرسیم.

راستشو بخوای تصور اینکه روزی قراره  تو جای من رو تو دل مادرت بگیری دیوانم میکنه. قبول.عشق مادری جای خودش روداره و قرار نیست کسی جای کسی روبگیره.اما عزیز دلم تو که تو این دنیا نیستی.نمی دونی مادرها چجوری بچه هاشون رو دوست دارن و بعد از مدتی پدرها به حاشیه میرن و این رابطه ی مادر فرزندیه که قلب مادرت رو تسخیر میکنه.

جان بابا اصلادلم نمیخواد سر این قضیه کوتاه بیام.مادرت کاملاسهم منه وتو غلط میکنی که اونو از من بگیری.تخم مرغ که نیست که باهم قسمتش کنیم.من کامل می خوامش.

سالمم شاید هیچ وقت مادرت رو نبینی.یا بهتره بگم شاید مادرت هیچ وقت تورو نبینه اما اینو بدون که اگر به دنیا بیای جنگ تمام عیاری بین من و تو شکل میگیره.مادرت یه فرشته ی کامله و با بودن تو  هر کدوم از ما اون رو برای خودمون می خوایم…نه،نگو اینجوری نیست.تو که هنوز ندیدیش.پس زِر مفت نزن! برای داشتن مادرت خیلی زحمت کشیدم.قول دادیم که تا ابد با هم باشیم و از عشقمون مراقبت کنیم.و تو نمی دونی که مراقبت از عشق تو این دنیا چقدر کار سختیه.باور کن دیگه وقت و توانی برای مواظبت از تو باقی نمی مونه.

نمی خوام آرامش خواب شب روبه من ومادرت حروم کنی.نمی خوام صبح خسته و کوفته برم سر کار چون شب قبلش نذاشتی بخوابم.الان هزینه ی هر بار کارخرابیت 200تومنه که اگه روزی 5 بار این عملیات رو انجام بدی میشه هزار تومن.هزینه های دیگت که بماند.من همینجوریش شاید نتونم زندگی دلخواه مادرت رو براش فراهم کنم ولی از تو اجازه می خوام که بهم این فرصت رو بدی تا تلاشم رو بکنم.الان دیگه این تنها آرزوی زندگیمه.هرچند مادرت هم آرزوهاش رو مهار میکنه وقتی امکانات من رو میبینه اما با بودن تو شاید مجبور بشیم رو آرزوهامون کاملا سرپوش بذاریم.

ببین اکثر ما ها(یعنی آدمهایی که از آب وگل تقریبا در اومدن)الان از دست پدر مادرهاشون شاکی و طلبکارن که چرا به دنیا آوردنشون (تازه یه سری که عقیده دارن اصلا این قضیه از سر هوی و هوس بوده) حالااگه تو فردا با پر رویی بیای به من بگی این چه دنیایی بود که راضی شدی منم بیام توش باید بهم حق بدی که بزنم تو گوشت چون اصلا دوست ندارم یکی باهام طلبکارانه حرف بزنه(البته جز مادرت)

اگر روزی این نامه رو خوندی سعی کن به تناقض نرسی.اینکه پدرت این نامه رو به امید نبودن تو نوشت اما الان تو داری میخونیش به این معنی نیست که تو به اشتباه به این زندگی دعوت شدی بلکه به این خاطر هست که پدرت عقیده داره که شرایط و نظرات آدمی عوض میشه.امروز که این سطور رو نوشتم نظرم این بود.تا بعد…

قربانت، بابامازی

2 پاسخ به “نامه ای به فرزند”

  1. خاله آذین می‌گوید:

  2. آذین می‌گوید:

    خیلی خری ی ی ی ی…:D

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.